بغداد در ميان آمريکا

بغداد در ميان آمريکا

نوشته: رابرت سي کوهل[i]ر

منبع: تريبيون ميديا سرويسز

 

 احترام گذاشتن به سربازان جنگ معنا و مفهومي ندارد مگر محترم شمردن حقايقي فردي و تجربه هايي گرانبها که هر يک از آنها در مدت زمان اقامت در مواضع نظامي شان آنرا به سختي از سر گذرانده‌اند. اما کنار و گذاشتن و رد چنين حقايقي همانقدر بخشي از جنگ و عواقب بعدي آن محسوب مي‌شود که تبليغات ژئوپوليتيک و ساخته هاي ذهني براي شروع آن ضروري‌اند.

 مشکل موجود در اتباط با اين حقايق فردي اين است که اين دانسته ها چندان طعم افتخار نمي‌دهند. در بيشتر مواقع، اين حقايق دنيوي و جهنمي بوده و به ارامي روح اين سربازان را از درون مي‌خورد. نام کلينيکي اين بيماري «اختلال رواني پس از جراحت» يا PTSD بوده و اين عبارتي است که در هفته هاي اخير، و در اقرارها و تصديقهايي شوم و دردآلود به مناسبت «روز کهنه سربازان» - که به سخني مي‌توانم آنرا جشن بنامم - بارها و به وضوح به گوشم خورده است.

 «ري پريش»، مشاور و وکيل سربازان جنگ که خود کهنه سربازي بازمانده از جنگ ويتنام است، در مقابل صد نفر يا در همين حدود افرادي که صبح روز تلخ و خاکستري يکشنبه در برابر رودخانه اي که از مرکز شهر شيکاگو عبور مي‌کند جمع شده بودند، با همان بدبيني تزلزل ناپذير خود به تلفات و خسارات روحي و رواني جنگ هاي حال حاضر اشاره کرد که به شرکت کنندگان در اين جنگ ها تحميل مي‌شود.

 پريش با اشاره به زمان استاندارد ماموريت هاي کوتاه مدت در عراق و افغانستان که 15 ماه است (سه ماه بيشتر از جنگ ويتنام)، که خود دو تا سه برابر يک ماموريت کوتاه مدت طول کشيده است، و اينکه تحمل هشت يا نه ماه شرايط مداوم جنگي – خواب کم، ترور هاي هميشگي، ضرورت اقدام به کشتن انسانها – چيزي است که از تحمل انسان عادي خارج است، گفت:" بديهي است که هر سربازي که از جنگ به خانه برمي‌گردد، بلا استثنا دچار PTSD‌ مي‌شود."

 به گفته پريش، تکذيب هاي از روي عادت مقامات را که همواره مي‌گويند "بسياري از سربازان قديمي جنگ ادعا مي‌کنند استرتژي بهداري ارتش اين است که آنقدر در درمان ما تعلل کنند تا بميريم"، اينکه سربازاني را که از بيماري PTSD رنج مي‌برند بسيار احتمال دارد که، به بهانه هاي مختلف، با بي آبرويي با انفصال از خدمت مواجه شوند (و حق انتخاب استراحت در مراکز بهداشت رواني و ديگر مراقبت هاي پزشکي را نداشته باشند)، و نيز بحران هاي روحي و رواني که به عنوان مردم يک کشور با آن دست و پنجه نرم مي‌کنيم را به مطالب بالا اضافه کنيد.

 يکي ديگر از حاميان سربازان جنگ، «تاد انساين» از گروه شهروندان سرباز مقيم نيو يورک گفت که وي در ماه آينده وي انتظار يک سونامي در بهداشت روحي و رواني سربازان باقي مانده از جنگ را دارد – و يکي از گزارش هاي اخير شبکه تلويزيوني CBS نيزنشان داد که اين سونامي از مدتها پيش آغاز شده است. به طور مثال، در سال 2005 ميلادي حداقل 6256 مورد اقدام به خود کشي در ميان سربازان جنگ روي داده است (در 45 ايالتي که آمار خود را ارائه داده اند) که دو برابر نرخ خودکشي در سطح کشور آمريکا است. بيشترين نرخ خودکشي در ميان سربازان بيست سال و خورده اي است – و اين اصلاً عجيب نيست – که به تازگي از جنگ با ترور بازگشته اند.

 

 اين آمار را متن ضايعات جسماني جدي و بيماري ها قرار دهيد (و بي شک مبتلايان به PTSD‌) که آنقدر زيادند که يا حداقل معالجات در مورد انها انجام مي‌گيرد و يا اصلاً معالجه اي براي آنها در نظر گرفته نمي‌شود، و ما خود شاهدي زنده بر اين قضيه هستيم...شاهد بغدادي در ميانه کشور آمريکا. اين خوابي است که بوش، چني و نو محافظه کاران ديگر براي ما ديده‌اند. هيچ جنگي در واقعيت به اتمام نمي‌رسد، اما لکه ننگي که اين جنگ بدون ضرورت و جنايتکارانه بر دامن ما نشانده بيش از اين نبايد گسترش يابد.

 معالجه مبتلايان به PTSD‌؟ آخ، همين جا توقف کنيد. «معالجه» لغتي است جعلي و مسخره، و يک تغيير شکل بيهوده بر روي مرداب وحشت و گناه که درد کشيدگان ابدي اين درد تمام عمر با آن همنشين اند. بيماري PTSD‌ يک «مشکل» نيست که نياز به «تصحيح و درمان» مثلاً دارويي داشته باشد. يک وضعيت نهايي و پاياني و تزريق جهنم در رگها و مغز استخوان و روح ما است. لغتي که بايد در مورد آن بکار ببريم اصطلاح «رستگاري» است و رستگاري با گفتن حقيقت آغاز مي‌شود.

 و مشکل همينجا است.

 پريش مي‌گويد:" هر سربازي احساس نياز مي‌کند که حقيقت را به مردم آمريکا بگويد ولي از صحبت کردن درباره آن وحشت دارد."

 مفهوم بلا واسطه زندگي شان هيچ منفعتي براي ساختار فرماندهي ارتش ندارد. آنان جنگي دارند که بايد آن را به فروش برسانند. سربازي که دائماً دارد با فکر و خاطره قتل مثلاً بگوييم اتفاقي يک شهروند عراقي سر مي‌کند چيز مشترکي براي مبادله با دلايل آنها براي جنگيدن نخواهد داشت.

 مثلاً داستان عميقاً مشکل زاي «جيمز بليک ميلر»، افسر تفنگدار دريايي را تصور کنيد. چهره وي شمايل خوبي است از جنگ با ترور. عکس وي توسط عکاس روزنامه لس آنجلس تايمز و در موقعي گرفته شده که ارتش اتيالات متحده داشت يکي از شبيخون هاي شبانه خود در نوامبر سال 2004 را در فلوجه به اجرا در مي‌آورد. ميلر به ديوار پشتي لم داده و دارد سيگاري را زير دندانش مي‌جود، چهره وي رگه ها و خطوطي از نقاشي جنگ و خون را بر خود دارد، و نگاهش مثل قهرماني آمريکايي است که به شدت از جنگ خسته و بيزار شده است. عکس وي در طول 24 ساعت بيش از 150 روزنامه و نشريه آمريکايي را درنورديد.

 ميلر به عنوان يک ستاره اتفاقاً مشهور شده، ناگهان تبديل شد به کالاي مورد علاقه و ارزشمندي که در ابتداي زنجيره نيازهاي مردم قرار داشت. با کمال تعجب، از وي درخواست شد پيش از اتمام زمان ماموريت اش به خانه بازگردانده شود زيرا، به گفته عکاس عکس وي، "هيچکس دوست نداشت وي را کشته يا زخمي ببيند." ميلر اين درخواست را رد کرد.

 عکاس آن عکس جزييات واقعيت پشت اين شمايل را روشن ساخت. در سه بعد، اوضاع اين گروه تفنگدار رو به سوي جهنم مي‌رفت: PTSD‌، بيهوشي موقت، کابوسهاي شبانه، دائم الخمري، واکنش هاي تخليه هيجاني و رواني (او به فوريت از خدمت منفصل شد زيرا به يک ملوان که خواسته بود با زدن سوت، وي را از خطر وجود يک نارنجک تفنگي منفجر نشده آگاه کند، حمله نمود). وي در ازدواج اش و در محل کارش نيز به مشکل برخورد. او هر روز به درمانگاه هاي توانبخشي ذهني مي‌رود؛ خاطرات اظطراب آور و غمناک وي همچنان در درونش مي‌جوشند.

 وقتي به سربازانمان افتخار مي‌کنيم، آيا به افتخارات روي کاغذ آنها نگاه مي‌کنيم يا به حقايق کابوس وار زندگي شان؟ و مهمتر از آن، وقتي متهمين اصلي شروع مي‌کنند به گام گذاشتن تکبر آميز در راه جنگي ديگر، آيا لحظه اي درنگ مي‌کنيم تا به حقايق و واقعيت هايي که هنوز از جنگ قبلي دارند زندگي مان را به فساد مي‌کشند فکر کنيم؟


[i]  رابرت کوهلر یک روزنامه نگار برنده جایزه ساکن در شیکاگو است. وی همچنین دبیر تریبیون میدیا سرویسز بوده و عضو مجمع سندیکای ملی نوسندگان است.

/ 0 نظر / 16 بازدید